شریعت... طریقت... حقیقت.

 

شمس فرمود:هرکه مارادیدیامسلمانی می شودمسلمان

یاملحدی ملحد،چنان که ملحدان گردکوه را بیش اوعبده وخادمه بایدنبشتن...

اگریک روی ورق برخواندملحدشود واگر هردو روی ورق رابخواند مسلمان شود

،صدیقی که در وصف نگنجد  !!!

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 


حکایتی از فیه ما فیه


حکایت می آورند که حق تعالی می فرماید که ای بندهء من، حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمی، اما در اجابت جهت آن تاخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و نالهء تو مرا خوش می آید. مثلاً، دو گدا بر در شخصی آمدند؛ یکی مطلوب و محبوب است و آن دیگر عظیم مبغوض است. خداوند خانه گوید به غلام که زود، بی تاخیر، به آن مبغوض نان پاره بده تا از در ما زود آواره شود؛ و آن دیگر را که محبوب است وعده دهد که هنوز نان نپخته اند، صبر کن تا نان برسد.

+ نوشته شده در  ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 


 اى دل گر از آن چاه زنخدان به در آئى                 هر جا كه روى زود پشيمان به در آئى
  هشدار كه گر وسوسه ء عقل كنى گوش            آدم صفت از روضه ء رضوان بدر آئى
شايد كه به آبى فلكت دست نگيرد                       گر تشنه لب از چشمه ء حيوان بدر آئى
جان مى دهم از حسرت ديدار تو چون صبح        باشد كه چو خورشيد درخشان بدر آئى
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت        كز غنچه چو گل خرم و خندان بدر آئى
در تيره شب هجر تو جانم بلب آمد        وقتست كه همچون مه تابان بدر آئى
بر رهگذرت بسته ام از ديده دو صد جوى        تا بو كه تو چون سرو خرامان بدر آئى
حافظ مكن انديشه كه آن يوسف مه رو
باز آيد و از كلبه ء احزان بدر آئى

+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 


   

    من که هستم ؟ازکجاآمد ه ام؟چراآمده ام ؟

+ نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 

عشرتکده آبادست از ساقی پیر ما

بی مستی و میخواری خواب است ضمیر ما

صوفی دهدم دستی کز رنج نخواهم رست

حقا ندهد او را انگیزه بشیر ما

ماغصه نداریم از ، بی میلی و از مستی

این حکم ازل باشد ، دستور امیر ما

از صورت مستان من ، آگاه شوم آخر

نابود شود عاقل یکباره ز تیر ما

ما عاشق و سر مستیم از روی تو ای مولا

اسرار عجیب آمد بر جعفری از بالا

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 



ذیقعده شدوبهارایران آمد                    درمشهدوقم دوگنج پنهان آمد


درروزیکم کریمه آل رسول ص                 دریازدهم شاه خراسان آمد


+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 

طریقت                     (حاج عباس رضایی)

 

طریقت حق طریقت عرفان  

 طریقت نیست کارهرانسانی

 

طریقت عرفان طریقت نور   

 طریقت عشق ازدنیا دور

 

طریقت رمز رمز سبحانی   

 طریقت راه راه یزدانی

 

طریقت برق برق آسمان

  گهی آشکار وگهی هم نهان

 

طریقت نیست های وهوی کردن

 طریقت راه انبیا رفتن

 

طریقت ازل طریقت ابد

 طریقت فکرالله الصمد

 

طریقت صحبت ازشریعت 

  طریقت کسب کوی معرفت

 

طریقت سرّ سرّ پنهانی

  طریقت شمشیر دین و قرآنی

 

طریقت شعار اوتاد و رجال

  بدون طریقت حقیقت محال

 

شریعت نبود طریقت نیست

   طریقت نبود حقیقت نیست

 

هر سه رابا هم محکم بگیرید

  ایام جوانی تا فصل پیری

 

هرسه احتیاج به غواص دارد

  غواص بلد حق شناس دارد

 

غوّاصان این راه عارف و عالم

 تقوا و پرهیز اطاعت محکم

 

اطاعت استاد در هر احوالی

 بار سنگین شد دیگر ننالی

 

نگو این و اون چون آنچه و آن چون

 در ملاحیها شوی سرنگون

 

سالکان باید سالار باشند

 دارای قناعت هم کردار باشند

 

سالکان صادق پیروان عرفان

 یک دست شریعت یک دست هم قرآن

 

سینه پر از عشق نور الهی

 روح پرواز در فنا فی اللّهی

 

همان هنگام استاد یاری دهنده

 سرّ خداوند نگهدارنده

 

رضایی نیست چنین کسانی

 چرا دم زنی سرّ نهانی

 

 رضا آلوده ایی به وضع زمان  

 

                              چرا دم زنی به علم عرفان

 
+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 


اگر کسی بگوید عقل در این راه دخالتی ندارد این درست نیست.اگر عقل

 نباشد انسان در هیچ کاری پیشرفت نخواهد کرد.در ابتدای عرفان عقل

 استاد است و منطقیاتی از علم می گیرد و به عشق دستور میدهد.

چنانکه عقل برای هر علمی لازم وضروری بوده و از عقل برای هر علمی

به میزان آن علم استفاده میشود و هر کدام به یک جور نقش ایفا میکنند.

عقل همیشه راهنما بوده و هست.تا زمانیکه انسان به نور معنویات نائل

شود.وآنگاه که به نور معنویات نائل شد عقل سکوت میکند و عشق فرمان

جسم و روح را به دست میگیرد و به پیش میرود و هر مانعی را که سر را

قرار گیرد درهمش میکوبد.ونفس در برابر عشق و اسلحه ی مهیبش که

همانا کلمه ی لا اله الا الله می باشد سر تسلیم فرود می آورد.

                              

                              حاج عباس رضایی


+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 

خداوند مي فرمايند :هرگاه بنده اي مرا مي خواند

 آن چنان به سخنان او گوش مي دهم

 كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم

 اما شگفتا!!!

بنده ام همه را طوري مي خواند

 كه انگار همه خداي او هستند

  جز من.

+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  | 


  به کعبه گفتم توازخاکی منم خاک                 چرابایدبه دورتوبگردم

   نداآمد توبا پا آمدی ،بایدبگردی                     بروبادل بیاتامن بگردم    

+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مریدان پیر رضایی درخوزستان  |